كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
608
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
فاخر به رسم ريختند و همه را بر امرا و اركان دولت و لشكر و رعيت قسمت كردند و چند روز به عيش گذرانيده « 1 » آن زمستان تا بهار در سمرقند توقّف نمود و اين جلوس در آخر سنهء تسعين بود . وقايعى كه در ممالك آذربايجان و فارس و عراق بعد از مراجعت آن حضرت به جانب سمرقند ظاهر شد . حضرت صاحبقران چون از آذربايجان عازم اصفهان شد ، آغرق را در رى گذاشته ضبط آن مملكت به شاهزادهء عالميان اميرانشاه گوركان مفّوض فرمود و شاهزاده حكومت تبريز را به محمد دواتى و قرا بسطام داد و اخى ايرانشاه سنجرى كه حاكم سلطانيه بود از عزيمت آن حضرت به ماوراء النّهر وقوف يافته و سلطانيه را گذاشته به اردو پيوست . و در اين ايام شاه على و شبلى و احمد قزل در تبريز جمع شدند و شبلى احمد قزل را كشته قرا بسطام پيش شبلى آمد و به اتفّاق محمد دواتى را حبس كردند و تبريز بر ايشان قرار يافته شاه على را به آقايى برگرفتند . امّا اختيار شبلى داشت و چهل روز بر اين گذشته خواجه جوهر خادم حاكم النجق لشكرى به تبريز فرستاد ، اواخر صفر و شبلى در مرند ايشان را شكسته به تبريز آمد و اساس ظلم نهاد [ و قحط عظيم واقع شده يك من نان به سنگ تبريز به ده دينار بغدادى يافت نمىشد و قرب صد هزار آدمى به گرسنگى هلاك شدند . موسم بهار علفزار مدد مسكينان شد و مثل گويند كه جانى به جغتن « 2 » رسانيدند . ] « 3 »
--> ( 1 ) . طبق ظفرنامه در « باغ بهشت » سراپرده و خرگاه زدند و « اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده پير محمد برادرش و اميرزاده شاهرخ را با كرايم جلايل حورانژاد ، به طريق شرع مطهر ، عقد بسته ، به تاريخ سنهء تسعين و سبعمايه ، داماد كردند . » ص 331 ( 2 ) . ك : بجغش . ( 3 ) . ذيل جامع : « و قحط عظيم واقع شد چنان كه هركس كه يك من از حبوبات داشت به زخم شكنجه هلاك شدى . قريب صد هزار آدمى هلاك شدند . در آخر زمستان قحط به مرتبهاى رسيد كه يك من نان به وزن سنگ تبريز به ده دينار تبريز شد و چون بهار شد علف صحرا مدد مساكين شد . » ص 244